الشيخ رسول جعفريان
399
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
واجب است . . . و اگر او را امر به قيام كند ، اطاعت مىكند ، و افزود : ما البته او را از كسانى مىدانستيم كه قائل به خروج نيست و سر جايش خواهد نشست . پس از آن هارون از يحيى خواست تا مجلسى از متكلّمان برپا سازد و هارون در پشت پرده بنشيند تا آنان در بحث آزاد باشند . مجلس برپا گرديد و بحث شروع شد ؛ اما به زودى به بن بست رسيد . يحيى پرسيد : آيا هشام بن حكم را به عنوان حكم قبول داريد ؟ گفتند او مريض است و گرنه قبولش دارند ، يحيى در پى هشام فرستاد . هشام ابتدا به خاطر پرهيزى كه از يحيى داشت نمىخواست در اين مجلس حاضر شود . به همين جهت گفت : با خدا عهد كردهام پس از بهبودى به كوفه رفته و به طور كلى از بحث دورى گزيده و به عبادت خدا بپردازم . در نهايت به دنبال اصرار يحيى در مجلس حضور يافت و پس از اطلاع از مسألهء مورد اختلاف ، بعضى را تأييد و برخى ديگر را محكوم كرد . در پايان بحث يحيى از هشام خواست تا پيرامون فساد اين مطلب كه « انتخاب امام حق مردم است » اظهار نظر كند . هشام با اكراه در اين باره سخن گفت . يحيى از سليمان بن جرير كه كمى پيش از آن هشام قول او را رد كرده بود خواست كه در اين باره از هشام نظر خواهى كند . او سؤال خود را دربارهء امير المؤمنين على عليه السّلام شروع كرد و گفت : آيا او را مفترض الطّاعه مىداند ؟ هشام گفت : آرى . وى گفت : اگر امام بعد از او دستور خروج دهد خروج مىكنى ؟ گفت : او چنين دستورى به من نمىدهد . . . سخن كه به اينجا رسيد هشام گفت : اگر تو مىخواهى كه بگويم ، اگر او دستور دهد خروج مىكنم ، آرى چنين است . هارون كه در پس پرده نشسته بود از اين سخن برآشفت . . . پس از آن بود كه دنبال امام كاظم عليه السّلام فرستاد و او را به زندان انداخت . يونس بن عبد الرحمن پس از ذكر اين خبر مىافزايد : اين و جز اين ، از دلايل زندانى شدن امام بود . و پس از آن هشام به كوفه رفته و در خانهء ابن اشرف دار فانى را وداع گفت . « 1 » در روايت ديگرى آمده : هشام از طرف امام امر به سكوت شده بود ولى ديرى نپاييد كه سكوت را شكست و عبد الرحمن بن حجّاج يكى از ياران امام در اين باره او
--> ( 1 ) . رجال كشى ، صص 262 - 256